تبليغاتX
شاعر تنها(جوجوي غريب) < body>


شاعر تنها(جوجوي غريب)

ربنا قسم به ياسينت هرزه را به تو و به فاطمه ات حلال ميكنم

سلام به گلهای نازنینی که میان به وبلاگم سر میزنن

یه شعر جدید دارم که به خاطر کمبود وقت فقط یه قسمتی

از اخرشو میزارم امیدارم خوشتون بیاد

...........

الو انتن ندارم

قطع و وصل داره صدام وقت اذان

من بی حیایی دوست دارم

عاشقی را دوست دارم من بگو باری تعالی ..عاشقی کردی تا حالا

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:9 توسط علي رضا| |

 

خدای من

خدا جونم نگاهم کن ببینم دوری از این عاشق خسته

خدا جونم چنینم

خسته ام     دورم   ملولم   پیرو فرتوتم

عزیز من خدای من بگیر دستم

اسیرم   خسته راهم  کنیزم   برده ام زارم   خمورم من

خدا جونم غریبم من

بگیر دستم خدای اسمانی ها

زمینی از تو ارامش طلب کرده

سماوی   ایزد خوبان   خدای مهربانی ها

ببین این بنده تنها ببین این ادم خاکی

چگونه سوی دامانت دو دستش را به رسم یک گدا بی ادعا زنجیر می بافد

نگاهم کن ببین خوبم   چرا از لیلیه قصه کران تا بی کران دورم

مگر نه بنده ات بودم خطا کردم به حوایت وفا کردم مرا قابیل می نامی؟

خدای پاک و قدیسم من از جا مانده های نسل ادریسم

خدای اور و ابراهیم خدای مهر و زیبایی

خدای مریم عیسی پناهم ده خدای حضرت موسی

ببینم قادر مطلق...نگاهم کن     تو ودودی ازم دوری تو مشکوکی

ببینم رب بی همتا به من نزدیکی یا دوری؟

خداوندا ببخشایم که من مستم

اهورای کبیر من هنوزم بنده ات هستم

خدایا شکر من تنهای تنهایم

خدایم ناخدایی کن که من گم کرده دریایم

خطا کردم؟؟؟؟؟؟؟

هلالم کن. بگیر جانم فدایش کن

به نام رب بی همتا

که تسلیمم

یا الله.

.............................

پایان

تقدیم یه نازنین ترین ترانه سیاه زندگی {عشق}

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:5 توسط علي رضا| |

تو حق نداشتی. نه نداشتی اغوشی رو که من مستحق ترین

خانه اش بودم را به مسجد هوس ببخشی

نه تو حق نداشتی

.......

؟


نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 19:33 توسط علي رضا|

سلام به گلهای نازی که میان بهم سر میزنن و نظر میدن

این بار که اومدم انقدر نظرای خصوصی و غیر خصوصیتون به دلم نشست که فقط میتونم

بگم فدای پنجه های با محبتتون

زود بر میگردم داستان جدیدمو میزارم دوستون دارم

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 19:10 توسط علي رضا| |

با من برقص

سلام به همه دوستانی که بی وبلاگ این هقیر محبت دارن

تیزر جدید ترین داستانمو براتون میزارم

اگه خوشتون اومد داستان کاملشو براتون میزارم

.....

تو حق نداشتی. نه نداشتی اغوشی رو که من مستحق ترین

خانه اش بودم را به مسجد هوس ببخشی

نه تو حق نداشتی

.......

؟

منتظر نظرات خصوصی و غیر خصوصی تون هستم

راستی اسم داستان جدیدم خشم نامه هست

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 21:6 توسط علي رضا| |


Design By : Night Skin